::: حدیث عشره مبشره :::
به موجب روایات مشهور ، پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم به ده تن از یاران خود مژده ی بهشت
داده بود و نام آن ها که به « عشره ی مبشره » مشهورند عبارتند از:
1) حضرت ابوبکر صدیق رضی الله عنه
2) حضرت عمر فاروق رضی الله عنه
3) حضرت عثمان بن عفان رضی الله عنه
4) حضرت علی مرتضی رضی الله عنه
5) حضرت ابوعبیده جراح رضی الله عنه
6) حضرت طلحه بن عبیدالله رضی الله عنه
7) حضرت زبیر بن عوام رضی الله عنه
8) حضرت عبدالرحمن بن عوف رضی الله عنه
9) حضرت سعد بن ابی وقاص رضی الله عنه
10) حضرت سعید بن زید رضی الله عنه.
این تربیت یافتگان پیغمبر صلی الله علیه وسلم بعدها در پارسایی و پرهیز سرمشق مسلمانان
شدند. (1)
در سیره ی حضرت عمر رضی الله عنه مورخین بالاتفاق نقل کرده اند که او مردی سخت زاهد بود و
از خارکنی ، روزگار می گذراند و غذایش اغلب ، نان و نمک و نان و سرکه بود. بسترش زمین بود
و فراشش ریگ بیابان و بالشش دُرّه ای که با آن شخصاً حدّ می زد. لباس سخت خشن داشت ، که
پاره پاره به هم دوخته شده بود و چون وفات نمود مبلغ هفت درهم بدهکار بود که به پسرش وصیت
کرده بود ، آن را از آل خطاب بگیرد و به طلبکاران بدهد.
حضرت علی رضی الله عنه زمان خلافتش لباسی را به سه درهم خرید و آستینش را از مچ برید و
گفت سپاس خدای را ، که این لباس فاخر به من عطا کرد و نیز گفت خدای تعالی مقرر داشته است
که پیشوایان دینی در پایین ترین حالات مردم زندگی کنند. تا ثروتمندان ، از ایشان پیروی کنند و
تهی دستان و فقیران را خوار نسازند.
بیهقی روایت کرده است: عده ای نشسته بودند و ادعا می کردند که ما کسب نمی کنیم و متوکل هستیم.
حضرت عمر رضی الله عنه فرمود: شما متوکل نیستید بلکه متأکل هستید یعنی قبول کننده ی خوردن. به
جز این نیست که متوکل کسی است که تخم را بیفشاند بر زمین و توکل هم بکند.
عبدالله بن عمر رضی الله عنهما فراقوم خویش گفت که در خدمت رسول خدا صلی الله علیه وسلم یاران
در مقام جهاد ، شمشیر می زدند و مبارزه می کردند. آن خاک که بر چهره ی ایشان نشست در آن
ساعت ، فاضل تر از جمله ی عبادت شما در تمام عمر شماست.
رسول اکرم صلی الله علیه وسلم در آخرین روزهای عمر شریف در جمع صحابه فرمودند:
یکی از کسانی که بیش از همه در مصاحبت و کمک مالی بر من منت دارد ابوبکر رضی الله عنه است
و اگر قرار بود از میان مردم دوستی برای خود برگزینم ، حتماً ابوبکر رضی الله عنه را برمی گزیدم.
اما پیوند دوستی و برادری اسلامی کافیست و هیچ دری از درب های منزل رسول اکرم صلی الله علیه
وسلم که به مسجد باز می شد باقی نماند (همه را بستند) مگر درب خانه ی ابوبکر رضی الله عنه.
از زید بن ارقم رضی الله عنه روایت است می فرماید:
روزی با ابوبکر رضی الله عنه بودم ، وی را آب آوردند با انگبینی شیرین کرده ، چون به دهان نزدیک
کرد ، باز گرفت و بگریست بسیار. چنان که همه بگریستیم. چون چشم بسترد ، گفتند یا خلیفه رسول الله ،
چه بود؟ فرمود یک روز با رسول الله صلی الله علیه وسلم بودم ، دیدم که به دست چیزی را از خود ،
دور همی کرد و هیچ چیزی ندیدم. گفتم یا رسول الله آن چیست؟ فرمود: دنیاست که خویشتن را به
من عرضه می کند. باز آمد و گفت ، اگر تو جستی از من ، کسانی که پس از تو باشند ، نجهند.
اکنون ترسیدم که دنیا مرا یافت ، ترک کردم و بگریستم.
از ام ذره خادم حضرت عایشه رضی الله عنها روایت کرده اند که وی گفت: عبدالله بن زبیر ، دو غراره ،
صد و هشتاد هزار درهم سیم پیش حضرت عایشه رضی الله عنها فرستاد. طَبَق خواست و همه را به
مستحقان قسمت کرد ، شبانگاه ، نان بردم و پاره ای روغن زیت ، تا روزه بگشاید. گفتم یا ام المؤمنین
رضی الله عنها این همه خرج کردی اگر به یک درم ما را ، گوشت می خریدی چه بودی؟ گفت اگر یاد
دادمی ، بخریدمی.
به حضرت عمر رضی الله عنه آب سرد با انگبین شیرین کرده دادند ، نخورد و فرمود ، حساب این از
من دور دارید.
کنایه از یار غار که در فارسی مصطلح است ، حضرت ابوبکر صدیق رضی الله عنه است. چرا که
وقتی پیامبر صلی الله علیه وسلم از مکه هجرت فرمود به راه در میان غاری ، سه روز متواری بودند
و با حضرت صدیق اکبر رضی الله عنه همراه بودند. از این جهت وی را یار غار ( یار صدیق ) گویند
و وفادار ترین دوست را یار غار نامند.
حضرت ابوبکر رضی الله عنه در هنگام وفات وصیت کرد تا پاره ای زمین را که از آن وی بود بفروشند
و به جای آنچه در مدت خلافت گرفته بود ، به بیت المال پس بدهند. آن حضرت در پایان عمر ، غیر از
غلامی که او را خدمت می کرد ، از مال دنیا شتری داشت که از آن شیر می خورد و قطیفه ای داشت
که پنج درهم ، بیش نمی ارزید.
در بستر مرگ ، وصیت کرد که آن هر سه را نیز به خلیفه ای که بعد از من به خلافت می نشیند ، بدهند.
می گویند این ها را نزد حضرت عمر رضی الله عنه بردند. بگریست و فرمود: خدای ابوبکر را بیامرزد
کسی را که بعد از وی آمد ، به تعب انداخت. اما عمربن الخطاب رضی الله عنه که بعد از وی آمد ، مانند
او ؛ کار خلافت را ، به جد گرفت. مثل ابوبکر ساده و فروتن بود و هم مثل او از شاد خواری و
آسایش طلبی می گریخت. جبه ی پشمین او ، غالباً از چرم پینه داشت و پای افزارش ، پاره چوبی بود
که تسمه ای بدان بسته بود.
جامه ای که بر تن داشت ، تا سوده و فرسوده نمی شد در نمی آورد و به جای آن چیز دیگری
نمی پوشید. (2)
الهی به برکت صدیقان درگاهت و به احترام پاکان درگاهت حاجت این بیچاره ی درمانده و جمیع مؤمنان
را برآورده بگردان و پیش از مرگ ، توبه نصوح کرامت کن و ختم کارها را به کلمه ی شهادت ، قرار
ده.
« یا اله العالمین و یا خیر الناصرین بفضلک و کرمک یا اکرم الاکرمین و یا ارحم الراحمین و صلی
الله علی سیدنا محمد و آله اجمعین ».
منبع:
اندرز اولیاء
ناشر: شیخی
نوبت چاپ: اول
........................................
(1) بامداد اسلام – عبدالحسین زرین کوب
(2) ص 75 ، بامداد اسلام ، عبدالحسین زرین کوب
آخرین سفیر - مرکز دانلود اهل سنت...