::: حکایت شیخ ابوسعید ابوالخیر :::
آورده اند که یک روز شیخ ما ابوسعید قدس الله روحه العزیز ، مجلس می گفت. مدعی آمده بود و
در پس ستونی از آن مجلس نشسته و نظاره می کرد.
شیخ را دید بر تخت نشسته و.......
برچسب: حکایات شیخ ابوسعید ابوالخیر,حکایت های شیخ ابوسعید ابوالخیر,
نویسنده: آیلین فراهانی